می بایست بهای موفقیت را بپردازید
اگر شما نمی خواهید شخصی بد و شکست خورده جلوه کنید؛ باید دوره ی سختی را بگذرانید تا اعتماد به نفس واقعی را در خود ایجاد کنید. زیرا اعتماد به نفس واقعی بر اساس این باور که به یقین موفق خواهید شد بنا نشده است. شخصی که اعتماد به نفس دارد هرگز مطمئن نیست که اشتباه نخواهد کرد. او از این که شکست بخورد و تحقیر شود یا بد جلوه کند ترسی ندارد. او فقط به جلو نظر دارد. خود من نمونه ی ایده آل چنین فردی هستم. اغلب مردم فکر می کنند من خیلی موفق هستم، تنها چیزی که آن ها می بینند، موفقیت هایی است که کسب کرده ام و اهدافی است که به آن ها دست یافته ام. چیزی که آنان هرگز ندیده اند صدها و صدها اشتباهی است که مرتکب شده ام. منظورم اشتباه های کوچک و پیش پا افتاده نیست. بلکه اشتباهاتی است بسیار بزرگ و وحشتناک مثل: استخدام کارمندان نامناسب. اشتباه های مالی و تجاری و شغلی بزرگ؛ دوستی ها و روابط بسیار مخرب و مشکل دار، ازدواج های غلط و... چنان چه قرار بود از خرابکاری های خودم لیست تهیه کنم، لیست بلند بالایی می شد! حال که به جایگاه موفق و فوق العاده ای رسیده ام شاید چنین به نظر برسد که راه ساده و همواری را پشت سر گذاشته ام. اما این تا حقیقت فرسنگ ها فاصله دارد.
هنگامی که داستان زندگی خود را با مردم در میان می گذارم معمولاً از من می پرسند: «چطور با این همه اشتباه ها و خطاها می توانستی اعتماد به نفس خود را حفظ کنی؟» «چگونه می توانستی با این همه خرابکاری که پشت سر خودت به جا گذاشته بودی همچنان به تعقیب رویاهایت بپردازی؟» پاسخ این است که هرگز نمی دانستم آیا آن چه انجام می دهم درست است یا نه. من مطمئن نبودم که تمامی پاسخ ها را می دانم. اما می دانستم که هرگز نمی خواهم باز ایستم. می دانستم که سرانجام خواهم فهمید می بایست چه کار کنم. فقط آن قدر به خودم اعتماد داشتم که ادامه دهم.
بنابراین چنان چه احساس می کنید، تمام مدت منتظر این بوده اید که در زمینه ای خاص، تخصص کافی به دست آورید، تا سپس احساس اعتماد به نفس نمایید و در نهایت دست به عمل بزنید، بیش از این وقت خود را تلف نکنید! تنها راه موفقیت در هر چیز این است که نخست به قدر کافی احمق، شکست خورده، ناموفق و... باشیم. بدون شک همیشه در ابتدا اشتباه های احمقانه ی زیادی مرتکب خواهیم شد. اما چنان چه جا نزنیم، بی گمان بهتر خواهیم شد باور کنید! برخی از ما منتظریم که خیلی راحت و بی هیچ زحمتی از راه برسیم و همان بار اول پیروزمندانه صحنه را ترک کنیم و تا مطمئن نباشیم این همان پیروزی است که انتظارمان را می کشد، دست به هیچ کاری نمی زنیم. اما این همان «غرور» است. غرور و منیْت. این باعث می شود به کارهایی که در آن ها مهارت نداریم دست نزنیم و هیچ وقت چیز جدیدی نیز یاد نگیریم. در عوض همان کارهای قبلی را به رغم خسته کننده بودنشان مدام تکرار می کنیم. سپس در کمال حیرت از خودمان می پرسیم که چرا به جایی نمی رسیم؟!
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
چنان چه می خواهید موفق باشید باید کاری صورت دهید و اشتباه های زیادی مرتکب شوید، هر کس موفق شده و به جایی رسیده که از آن خوشحال است می بایست روزی جایی را که بوده نیز تحمل می کرده!
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
هنگامی که تازه شروع به نویسندگی کرده بودم، کارم افتضاح بود. ویراستارم نسخه ی خطی اولین کتابم را در حالی برایم پس فرستاد که روی واژه ها، یک در میان با خودکار قرمز که اشتباه هاتم را نشان می داد خط کشیده بود. خیلی شرمنده شده بودم. احساس می کردم که تحقیر شده ام اما این گونه بود که نوشتن را آموختم. کتاب بعدیم علامت های قرمز کمتری داشت. حال، کتاب هایم تقریباً بدون ویراستاری چاپ می شوند. می بایست قبل از آن که نویسنده ی موفقی باشم، نویسنده ی بسیار بدی می بودم.
نظیر همین روند را در مورد برنامه های تلویزیونی خود طی کردم. هنگامی که مردم راز موفقیت برنامه های تلویزیونی و اعتماد به نفسم در اجرای زنده ی این برنامه ها را جویا می شوند از آنان می خواهم که نوار ضبط شده ی اولین برنامه ی تلویزیونیم را تهیه کرده و تماشا کنند. این نوار در واقع خجالت آور بود. بسیاری از اوقات صدایم نامفهوم و مبهم و افکارم مغشوش و پریشان بودند. لباس های بد رنگی پوشیده و یک بار هم لبخند نزده بودم. حتی خودم هم نمی توانم دوباره آن فیلم را تماشا کنم. اما گاهی اوقات این کار را می کنم تا به خودم یادآوری کنم که کجا بوده ام. دیدن مجدد این نوار به من کمک می کند باور کنم چنان چه مایل باشم شکست را تحمل کنم بی شک موفق خواهم شد.
فصل دوم
چگونه از تخریب خویشتن دست بشوییم و به رؤیاهای خود اعتماد کنیم؟
یک دقیقه به پاسخ این پرسش فکر کنید: «چنان چه کسی همین حالا شغلی به شما پیشنهاد کند، آیا چنین عکس العملی از خودتان نشان نمی دهید؟: «اُه، مطمئن نیستم که بتونم به خوبی از عهده اش بربیایم یا نه. زیاد تو این کار به خودم اعتماد به نفس ندارم!»»
آیا چنان چه آن کار و شغل مستلزم انجام دادن فعالیت هایی باشد که شما هرگز انجام نداده اید آن کار را قبول می کنید؟ آیا از این که فعالیت جدیدی را قبول می کنید هیجان زده اید یا می ترسید؟ آیا به خودتان اعتماد دارید که هر چه لازم باشد یاد بگیرید تا بتوانید آن کار را به خوبی انجام دهید؟
آیا در حال حاضر رویایی دارید که برایتان اهمیت ویژه ای داشته باشد اما چون به خودتان اعتماد ندارید که رویای تان را تا آخر تعقیب کنید آن را به دست فراموشی سپرده باشید، آیا می ترسید چنان چه در جهت تحقق آن قدم بردارید بعد از مدتی سرد شوید یا آن را به تعویق بیندازید یا حتی برای همیشه فراموشش کنید. آیا کارهایی را در زندگی خود شروع کرده اید که ناتمام رهایشان کرده باشید.
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
نقطه ای که در آن از تعقیب رویاهایتان چشم پوشی می کنید همان نقطه ای است که اعتماد به نفس شما در آن آسیب دیده و مختل شده است، این نقطه همان نقطه ای است که در آن به خودتان اعتماد کافی ندارید.
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
هنگامی که ذهن تان به شما می گوید: «فکر نکنم بتونم موفق بشم» در واقع دارید به خودتان می گویید: «به خودم اعتماد کافی ندارم که بتوانم مطالعه کنم یاد بگیرم، بیاموزم و هر آن چه برای تحقق رویاهایم لازم دارم انجام دهم.» هر چه به خواست و اراده ی خودتان اعتماد بیش تری داشته باشید اعتماد به نفس زیادتری در خود احساس خواهید کرد. داشتن اعتماد به نفس و خودباوری نیز اساساً به این معناست: به خودتان اعتماد داشته باشید که می توانید ترس های خود را کنار بگذارید و تسلیم نشوید.
بی گمان داستان های فراوانی از زندگی کسانی شنیده اید که از «هیچ» شروع کرده و در شغل خود به شکلی باور نکردنی موفق شده اند. ممکن است داستان مردی را که فروش مرغ سوخاری را در یک شهر کوچک شروع کرد و سپس آن را به کار و تجارتی 20 میلیون دلاری تبدیل نمود، شنیده باشید. شاید هنگامی که داستان زندگی او را خواندید یا شنیدید پیش خودتان فکر کردید، «اوه پسر چه شانسی! به موقع شانس بهش رو کرده و اون هم تونسته درست ازش استفاده کنه!» اما دیگر این قسمت داستان را کسی برایتان تعریف نکرده که او چند بار شکست خورد و سرمایه اش را از دست داد و مجبور شد دوباره از «صفر» شروع کند. بارها با مشکلات بزرگی رو به رو شد که فکر نمی کرد بتواند از آن ها جان سالم به در ببرد.
اما این بیلیونر چه چیزی داشت که اغلب ما نداریم؟ او به خودش اعتماد داشت و می دانست که هرگز از پا نخواهد نشست. هر اتفاقی که می افتاد برای او کوچک ترین اهمیتی نداشت. شاید نمی دانست که چگونه می خواهد به حرکت ادامه دهد، یا راه درست آن کدام است. فقط می دانست که مأیوس نخواهد شد. او اعتماد داشت که هرگز نمی خواهد «جا بزند» حتی موقعی که اشتباه می کرد و شکست می خورد.
درود،
امروز ۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند هست.
من در مورد آزادی حرف خاصی ندارم!... در واقع بیهوده حرف زدن را دوست ندارم!...
حرف های من چه ارزشی دارد وقتی کسی که برای آزادی، نه تنها حرف می زند که حتی تلاش می کند، در بند است؟!
در عوض پیشنهاد می کنم به وبلاگ دوستم نارسیسا سری بزنید... زیبا نوشته...(اینجا)
پ.ن.۱: شعار دولت این شده: انرژی هسته ای حق مسلم ماست!... یکی نیست بگه آزادی چه شد؟!
پ.ن.۲: هنوز هم دیر نیست... به ما بپیوندید.
به امید رسیدن هر انسان، در هر کجای دنیا به آزادی و حق واقعی اش...
«مدیر»
همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند
14 امرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود
اما
هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.
۱۴ امرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.
به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به «14 مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند» تغییر دهیم.
به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان.
منبع اصلی: http://14mordad.blogfa.com
ماهیت اصلی اعتماد به نفس واقعی و راستین
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
اعتماد به نفس واقعی هیچ گونه ارتباطی با آن چه در زندگی بیرونی شما اتفاق می افتد ندارد. اعتماد به نفس واقعی زاییده ی شغل شما نیست. اعتماد به نفس راستین، نتیجه ی باور قلبی و درونی شما به توانایی ها و قابلیت هایتان است. این باور که هر کاری را بخواهید، می توانید انجام دهید.
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
اعتماد به نفس واقعی، همواره از درون خود شما تولید می شود نه از بیرون تان. اعتماد به نفس واقعی، زاییده ی تعهد شما به خودتان است. این تعهد که هر آن چه لازم باشد انجام خواهید داد تا به خواسته ها و نیازهایتان برسید. این گونه از اعتماد به نفس، در اعتماد شما نسبت به خودتان ریشه دارد و بستگی به نتایجی که ممکن است بگیرید یا نگیرید نیز ندارد.
اعتماد به نفس باور شخصی شماست نسبت به روح خودتان به عنوان یک انسان. این اعتماد که هر اتفاقی در زندگی تان بیفتد و با هر مشکلی رو به رو شوید، آن چه لازم است و می بایست انجام دهید، انجام خواهید داد. مهم نیست که آن کارها را انجام خواهید داد یا نه. موضوع مهم این است که با میل و رغبت کامل آن را انجام می دهید. چنان چه به عنوان یک «فرد» به خودتان اعتماد داشته و خود را باور داشته باشید به رغم آن چه با آن رو به رو می شوید، اقدامات لازم را صورت می دهید و به چیزی که می خواهید می رسید. با این دید، اعتماد به نفس واقعی، اعتماد به یک توانایی و قابلیت شما نظیر وکالت، نوازندگی، فروشندگی یا... نیست. بلکه اعتماد به قابلیت و توانایی شما در «عمل کردن» و «اقدام کردن» است. آیا تفاوت این دو را می بینید؟
مانند بسیاری از مردم، من نیز پایه و اساس اعتماد به نفس شخصی خود را بر آن چه انجام می دادم استوار کرده بودم. چنان چه به نتایجی که خواسته بودم می رسیدم، گذرا احساس اعتماد به نفس می کردم. اما این احساس فقط تا زمان رسیدن به نتایج و دست یابی های نه چندان دلچسب بعدی تداوم می یافت و به مجرد این که سر و کله ی آن ها از راه می رسید، این احساس نیز ناپدید می شد. برای مثال چنان چه در یکی از سمینارهایم 500 نفر شرکت می کردند احساس اعتماد به نفس می کردم. اما اگر در سمینار بعدی 70 نفر حضور داشتند، پر از شک و تردید و بی اعتمادی می شدم. نظیر همین الگو در سایر نواحی و زمینه های زندگی ام نیز تکرار می شد. چنان چه یکی از کتاب هایم در طول یک هفته پرفروش می شد، احساس اعتماد به نفس می کردم. اما اگر هفته ی بعد نام آن کتاب از لیست پرفروش ترین ها خارج می شد، سطح اعتماد به نفس من نیز به همراه آن سقوط می کرد.
چقدر «بی ثبات» و «متغیر» و «دمدمی مزاج»! اما متأسفانه این همان توصیف زندگی بسیاری از ماست.
نکته ی مضحک این است که: «هرگاه پاسخی را که دنیا به اهداف و رویاهای من می دهد؛ ملاک و مبنای اعتماد به نفس خود قرار می دهم باعث می شود تا بیش تر اوقات احساس اعتماد به نفس نداشته باشم!» پر واضح است که هرگز نمی توانستم واکنش جهان و جهانیان را با خواسته ها و آرزوهای خود کنترل کنم. حتی به لحاظ تئوری و منطقی نیز نمی توانستم توقع داشته باشم تا همیشه به هر چیزی که می خواهم، برسم. چرا که اصولاً دنیا هیچ وقت این طوری نیست و هرگز نمی توان خیلی روی نتایج حساب کرد.
اما یک چیز وجود داشت که می توانستم روی آن حساب کنم و آن چیزی نبود جز تعهد و پای بندی خود نسبت به خودم. من می توانستم درباره خواسته ها و اهدافم با خودم صادق باشم و اقدام لازم برای تحقق آن ها را همین الآن صورت دهم. من می توانستم روی عزم اراده ی خودم برای عمل کردن و انجام دادن آن چه می بایست انجام می دادم؛ حساب کنم، این تنها چیزی است که می توانم به آن مطمئن باشم. من می توانستم به تمایل، قابلیت و توانایی انجام دادن هر آن چه لازم بود انجام شود، اعتماد و ایمان داشته باشم.
آیا همواره از هر آن چه انجام می دهیم نتیجه ی مطلوب و پیش بینی شده را می گیریم؟ البته که نه. آیا به هر آن چه دوست دارم خواهم رسید؟ پاسخ منفی است. اما اشکالی ندارد. چرا که من ملاک و معیار اعتماد به نفس خود را بر پایه ی نتایج مطلوب استوار نساخته ام. من اعتماد به نفس خود را بر اساس این حقیقت بنا کرده ام تا آن چه در توان دارم و می دانم که درست است انجام دهم و از پای ننشینم. درست همان گونه که به خودم قول داده ام.
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
هنگامی که اعتماد به نفس و خودباوری خود را بر اساس آن که و آن چه به راستی هستید و نه بر اساس موفقیت ها و دست یابی ها یا شکست ها و ناکامی های خود بنا می کنید؛ چیزی را در خود خلق می نمایید که هیچ کس و هیچ چیز یارای گرفتنش را از شما نخواهد داشت.
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
دلیل دیگر این که چرا اعتماد به نفس واقعی ربطی به موفقیت ها یا شکست های شما ندارد نیز همین است. شما هر چه قدر هم در انجام دادن کاری خاص مهارت به دست آورید و موفق باشید، فقط می توانید در مورد همان کار خاص در خود احساس اعتماد به نفس کنید و هنگامی که می خواهید دست به کار جدیدی بزنید، کاری که در آن مهارت چندانی ندارید اعتماد به نفس گذشته ی شما هیچ گونه فایده ای برایتان نخواهد داشت.
هنگامی که دست به نوشتن اولین کتابم رازهایی درباره ی عشق زدم، نظیر همین احساس را تجربه کردم. من در گرداندن و راهبردی سمینارها مهارت و موفقیت های زیادی به دست آورده بودم و کاملاً احساس می کردم توانایی آن را دارم که علاقه مندان زیادی را به سمینارهای خود جذب کرده و تجارب فوق العاده ای را در آن سمینار برایشان رقم بزنم. اما هرگز قبل از آن، نویسندگی نکرده و کتاب ننوشته بودم، پس تا سر حد مرگ ترسیده و مضطرب بودم! به یاد دارم پیش خودم فکر می کردم: «با سمینار دادن مشکلی ندارم و به خوبی از عهده ی آن برمی آیم اما کتاب نوشتن؟ نه مسلماً از عهده ی این یکی برنمی آیم. از کجا شروع کنم؟ اگه وسطش گیر کردم و نتونستم اونو تموم کنم چی؟ اگه مردم از کتابم خوششون نیاد و اونو احماقانه ببینند چه کار کنم؟»
تمامی اعتماد به نفسی که درباره ی برگزاری سمینار در خود احساس می کردم کوچک ترین تسکینی در ترس ها و تردید هایم در مورد نویسندگی به من ندادند. اعتماد به نفسم مثل «ارز» از فعالیتی به فعالیت دیگر قابل تبدیل نبود! نمی توانستم آن را با خودم ببرم و از آن استفاده کنم.
اما چرا تا این حد ترسیده بودم. بی گمان به این دلیل نبود که قبلاً هرگز کتابی ننوشته بودم، بلکه برای این ترسیده بودم که در آن زمان از موضع اعتماد به نفس حقیقی و راستین با مشکل برخورد نکرده بودم.
و فکر می کردم هرگز نیز قادر نخواهم بود اعتماد به نفس حقیقی را در خود ایجاد کنم. لازم بود این کتاب را بنویسم تا بفهمم هنوز معنای اعتماد به نفس واقعی را درک نکرده ام. (این کتاب امروزه جزو پرفروش ترین کتاب ها در سطح تمامی ایالات متحده است.) هنگامی که دومین کتابم را می نوشتم پیش خودم فکر می کردم: «حال که اولین کتابم، کتابی بسیار موفق و پرخواننده شده است، پس نوشتن دومین کتاب نمی بایست چندان ترسناک باشد.» اما در واقع این طور نبود، بدین معنی که باز هم می ترسیدم. این بار می گفتم که: «این کتاب درباره ی موضوع دیگری است. درست است که کتاب اولم موفق بوده، اما شاید در نوشتن این موضوع متفاوت به اندازه ی موضوع قبلی مهارت نداشته باشم و مردم نیز زیاد از این کتاب خوششان نیاید.» دوباره روز از نو روزی از نو و ترس هایم تکرار شدند.
مدت ها طول کشید تا سرانجام توانستم منبع اصلی اعتماد به نفس درونی خودم را بازیابم و با آن در تماس بمانم. اعتماد به نفس من از این نیست که نویسنده ی خوبی هستم و کتاب های پرفروش زیادی دارم یا سمینارهای موفقی را هدایت و راهبری می کنم که هزاران هزار نفر شرکت کننده دارند یا برنامه های تلویزیونی من تماشاگران بی شماری داشته و جوایز زیادی را به خود اختصاص داده اند. این موفقیت ها مرا خوشحال کرده و افتخار و احساس رضایت شغلی زیادی برایم کسب می کنند، اما هرگز نمی توانند به من احساس اعتماد به نفس بدهند. اعتماد به نفس من برخاسته از این حقیقت است که می دانم چنان چه تصمیم بگیرم کاری را انجام دهم، حتماً آن را انجام خواهم داد.
من به این دلیل که با هوش هستم احساس اعتماد به نفس نمی کنم. اعتماد به نفس من برای این است که می دانم اگر لازم باشد برای انجام دادن کاری دانش یا مهارت های جدیدی کسب کنم، حتماً مطالعه خواهم کرد. درس خواهم خواند و هر آن چه لازم باشد خواهم آموخت. من به این سبب در خود احساس اعتماد به نفس نمی کنم که می دانم می توانم کتاب بنویسم. خودباوری من برخاسته از این حقیقت است که می دانم حتماً پای میزم خواهم نشست و خواهم نوشت و نوشته های خود را به دیگران نشان خواهم داد. و چنان چه آنان از نوشته هایم خوششان نیاید آن ها را پاره خواهم کرد و دوباره از نو خواهم نوشت و سپس آن ها را هم به مردم نشان خواهم داد و اگر باز هم خوششان نیامد گریه خواهم کرد. اما باز هم خواهم نوشت و آن قدر خواهم نوشت تا سرانجام موفق شوم!
اعتماد به نفس و خودباوری واقعی و راستین من زاییده ی تمایل، عزم و اراده ام است نه نتایج کارم. من فردی هستم که به «خواست» و «تمایل» خودم اعتماد دارم. می دانم اگر بخواهم کاری را انجام دهم حتماً خواهم آموخت چگونه آن را درست انجام دهم. بارها و بارها تلاش خواهم کرد. اشتباه خواهم کرد و از اشتباه های خود خواهم آموخت تا آن جا که به هنگام انجام دادن آن احساس خوبی داشته باشم. حتی اگر آن چه انجام دادم با موفقیت بی سابقه و کم نظیری نیز رو به رو شود باز هم آن موفقیت منبع اصلی اعتماد به نفس واقعی من نخواهد بود. اعتماد به نفس من برخاسته از این حقیقت است که عزم و اراده ی انجام دادن هر آن چه را لازم باشد دارم تا در نهایت به چیزی که می خواهم برسم.
آیا احساس می کنید یک «شیاد» هستید؟!
در روانشناسی واژه ای وجود دارد که به خوبی این حالت ها را توصیف می کند. گاهی اوقات در زندگی به موفقیت هایی دست می یابیم که از درون خود را مستحق آن نمی دانیم. این پدیده را «پدیده ی شیادی» می نامند!
«پدیده ی شیادی» چنین بیان می کند: در هر کاری که انجام می دهیم، ناخودآگاه احساس می کنیم که مرتکب حقه بازی، کلاه برداری و فریبکاری شده ایم. برای مثال: پیش خودمان فکر می کنیم «خودم هم نمی دانم چطور شد که این شغل را به من دادند، شاید خوش شانس بوده ام. خودمونیم! الآن این شغل ماله منه؛ اما اگه قرار بود دوباره درخواست بنویسم، هرگز این شغل رو به من یکی نمی دادن!؟ خب از این اتفاق ها می افته دیگه!» یا «خودم هم نمی دونم چه طوری تونستم این قرارداد رو ببندم، خوش شانس بودم. حتم دارم دوباره نمی تونم این کارو بکنم.» یا «اگه مردم بو ببرن اون قدرها هم به کارم وارد نیستم هرگز به من اعتماد نمی کنن. اگه رئیسم همین موضوع رو بفهمه شاید دیگه زیاد تحویلم نگیره!» یا «اگه مردم بفهمن خودم چه احساسی از درون نسبت به خودم دارم ممکنه دیگه زیاد برام تره خورد نکنن!؟»
گاهی اوقات فکر می کنیم رسیدن به برخی موفقیت ها در زندگی می بایست احساس اعتماد به نفس زیادی در ما تولید کنند. با تلاش فراوان نیز به آن موفقیت ها دست پیدا می کنیم. اما از اعتماد به نفسی که به خود وعده داده بودیم خبری نیست، پس احساس می کنیم شیادانی بیش نیستیم.
چنان چه موفقیت هایی که در بیرون به آن ها دست می یابید، در درون شما احساس اعتماد به نفس واقعی تولید نکنند، ارزشی نخواهند داشت.
شاید اکنون در مقطعی از زندگانی خود قرار دارید که نمی توانید به، گفته های من اعتماد چندانی بکنید. شاید هنوز به دنبال کسب ثروت یا موفقیت های زیادی باشید. یا قله های زیادی را برای فتح کردن در نظر دارید. ممکن است به خودتان بگویید: «من این طور نیستم، می دانم که اگر «من یکی» به تمامی چیزهایی که می خواهم برسم، احساس اعتماد به نفس خواهم کرد.» خُب، آن قدرها هم مطمئن نباشید. من مشاوری هستم که هر روزه با کسانی سر و کار دارم که هرگز قادر نخواهند بود تمامی پول هایشان را خرج کنند. آنان به هر موفقیتی که فکرش را هم بکنید رسیده اند. افراد مشهور و نام آور، اشخاصی که بسیار محترم بوده و در خیلی از موارد مردم آن ها را می پرستند، اما هیچ یک احساس اعتماد به نفس نمی کنند. این انسان ها به چه چیزی نیاز دارند. «حلقه ی گمشده ی» آن ها چیست؟
اعتماد به نفس به چه معناست؟
اغلب ما چنین فکر می کنیم که اعتماد به نفس یعنی این که به توانایی های خود اعتماد و ایمان داشته باشیم، برای مثال بتوانیم بگوییم: «من یک نقاش زبردست هستم و به مهارت های نقاشی خود ایمان و اعتماد کامل دارم و می توانم با حرکات و ضربه های قلم مو اشیا و مناظر را بر روی بوم نقاشی به تصویر بکشم و از رنگ ها به خوبی و با مهارت تمام استفاده کنم.» یا «من یک فروشنده ی حرفه ای هستم و به خوبی آگاهم که چگونه تلفنی با مشتریانم صحبت کنم تا همیشه در پایان، چیزی را به فروش برسانم، یا طوری روی آن ها تأثیر بگذارم که نتوانند به من «نه» بگویند.» یا «من مردی هستم با اعتماد به نفس بالا و به خوبی می دانم چگونه زن ها را به خود علاقمند کنم که در همان اولین ملاقات و آشنایی، عاشقم شوند.»
این نوع نگرش خاص به اعتماد به نفس ایجاب می کند که در کارهایی به خصوص مثل نقاشی، فروشندگی، عشق ورزیدن، آشپزی یا... مهارت فوق العاده ای داشته باشید تا در خود احساس اعتماد به نفس کنید، مشکل و ایرادی که در این نوع نگرش وجود دارد عبارت است از:
مهارت های معدودی وجود دارند که شما می توانید به خوبی آن ها را بیاموزید و در انجام دادنشان توانایی فوق العاده به دست آورید. بنابراین چنان چه احساس اعتماد به نفس درونی خود را بر اساس کارهایی که در آن ها مهارت دارید بنا کنید، فقط مواقعی که مشغول انجام دادن این قبیل کارها هستید احساس اعتماد به نفس و خودباوری می کنید نه در همه ی اوقات.
برای مثال اگر یک فروشنده ی ملک و مستغلات هستید و در این کار مهارت دارید، فقط هنگامی که معامله ای را جوش داده اید احساس اعتماد به نفس و خودباوری می کنید و باقی اوقات این احساس خوب را ندارید. یا چنان چه در کمک کردن و مشاوره دادن به دیگران ماهرید، فقط در لحظاتی که دوستان برای گرفتن پند و اندرز نزد شما آمده اند، احساس اعتماد به نفس دارید و در باقی اوقات نه. اگر یک نویسنده یا مترجم هستید فقط هنگامی که نوشتن مقاله یا کتابی را به پایان برده اید احساس اعتماد به نفس می کنید و باقی اوقات احساس خودباوری و اطمینان خاطر چندانی ندارید.
همان طور که می بینید استمرار و تداوم این احساس درونی فقط مشروط به آن است که تمامی طول شبانه روز را به انجام دادن کاری که در آن احساس اعتماد به نفس می کنید بگذرانید و همه ی کارها را نیز به شیوه ای مطلوب انجام بدهید و نتیجه ی خوبی نیز بگیرید. به همین دلیل است که بسیاری از مردم به کارشان اعتیاد پیدا می کنند. یا اشتغال ذهنی بیمارگونه ای نسبت به کار یا فعالیتی ویژه در زندگی پیدا کرده و قسمت بیش تر وقت خود را با انجام آن فعالیت به خصوص، سپری می کنند. در نتیجه ی این امر تعادل زندگی آن ها بر هم خواهد خورد.
از طرف دیگر احساس خوب آن ها فقط محدود به زمان هایی خواهد شد که مشغول انجام دادن کار مورد علاقه ی خود هستند یا از توانایی ویژه ی خود استفاده می کنند.
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
اعتماد به نفس واقعی آن است که روی آگاهی ها و توانایی های ما نیز اثر بگذارد.
. ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ . ــــــــ .
تعداد توانایی ها و مهارت هایی که می توانید در زندگی به دست آورید هر چقدر هم که زیاد باشند، باز معدود هستند. چنان چه ملاک خودباوری خود را بر آن ها بنا کنید، هرگز نخواهید توانست به معنای واقعی کلمه، اعتماد به نفس داشته باشید و فقط در آن زمینه ها و استعدادهای به خصوص احساس اعتماد به نفس خواهید کرد: «می توانم با اعتماد به نفس کامل ادعا کنم که کنم که یک برنامه نویس کامپیوتر نخبه یا تنیس باز ماهر، یا پدری فوق العاده هستم، اما اعتماد به نفسی را که همیشه و همه جا و در تمامی حالت ها با من باشد در خود احساس نمی کنم.»
لحظه ای بیندیشید، آیا تا به حال اتفاق افتاده که موفقیت فوق العاده ای کسب کنید و در عین حال که از آن موفقیت خوشحالید، اما هنوز احساس خوبی نسبت به خودتان نداشته باشید. شاید سال ها به دانشگاه رفته اید و همیشه حیران بوده اید که: «آیا سرانجام خواهم توانست فارغ التحصیل شوم، آیا از عهده ی امتحانات پایان ترم برخواهم آمد؟ آیا خواهم توانست تز یا پروژه ی خود را تحویل دهم؟» در نهایت پس از تلاش های بسیار و کار و درس خواندن های طاقت فرسا، در روز جشن فارغ التحصیلی با خودتان گفته اید: «خب، که چی؟ حالا این کاغذ پاره را هم گرفتم. حتی با این مدرک هم از آینده ی خود مطمئن نیستم و به روشنی نمی دانم که آیا خواهم توانست به تمامی خواسته هایم برسم یا نه.»
آیا متوجه ی منظورم شدید؟ چنان چه قرار بود اعتماد به نفس، شاگرد ممتاز شدن یا بیست گرفتن یا قبول شدن و... باشد می توانستید چشمان خود را ببندید و احساس کنید که سرانجام گوی سبقت را از همگان ربودید و خوشبختی را برای همیشه از آن خود ساختید.
حال یک مثال دیگر: فرض کنید شغل خاصی را خیلی زیاد دوست دارید و می خواهید به هر ترتیبی شده آن را به دست آورید. سال ها شغل های زیاد دیگری را که دوستشان نداشته اید تحمل کرده و سرانجام به شغل مورد علاقه ی خود رسیده اید. حال دیگر شغل مورد علاقه تان را یافته اید و از نظر دیگران بسیار موفق و توانایید. اما با وجود این باز هم احساس خوبی نسبت به خودتان ندارید. ممکن است از خود بپرسید: «جریان چیست؟ سر در نمی آورم. تمام این سال ها سخت کار می کردم تا به این جایی که الآن هستم، برسم. اما اینک آن طور که فکر می کردم احساس قدرت و اعتماد به نفس نمی کنم. هنوز هم همان احساس همیشگی را دارم.»
چنان چه اعتماد به نفس، قابلیت و توانایی کسب مقام یا شغل یا پول درآوردن و... بود رسیدن به آن شغل، جایگاه یا درآمد، می بایست برای همیشه در ما احساس اطمینان و اعتماد به نفس ایجاد می کرد، اما واقعیت این است که اعتماد به نفس این نیست. بسیاری از ما سرانجام شغل، درآمد، ازدواج، یا خانه ای را که همیشه می خواستیم به دست می آوریم یا حتی می خریم اما باز هم احساس اعتماد به نفس و خودباوری نداریم.
فصل اول
در جستجوی اعتماد به نفس و خودباوری واقعی
آیا تا به حال آرزو کرده اید: «ای کاش اعتماد به نفس و خودباوری بیش تری داشتم؟»
آیا منتظرید کارهای خاص، مشخص و از قبل تعیین شده ای را در زندگی خود به انجام برسانید تا بعد از آن احساس اعتماد به نفس و خودباوری کنید؟
آیا مدام، نوشتن کتابی را که همیشه می خواستید بنویسید، کشیدن تابلویی را که می خواستید یک روز بکشید، شروع شغلی جدید یا شروع رابطه با کسی را که به او علاقه مند شده ای به تأخیر می اندازید تا نخست اعتماد به نفس کافی به دست آورید و احساس بهتری نسبت به خودتان داشته باشید؟
آیا به هیچ کاری دست نمی زنید یا با بی علاقگی و بی میلی کارهایتان را انجام می دهید به این امید که روزی اعتماد به نفس و خودباوری به طرزی معجزه آسا به سراغتان بیاید؟
آیا با این که در زندگی به سطح قابل قبولی از موفقیت دست یافته اید، اما هم چنان آن طور که باید در خود احساس اعتماد به نفس و اقتدار شخصی نمی کنید؟
موضوع این کتاب، اعتماد به نفس است. نظریاتی را که در این باره با شما در میان خواهم گذاشت، به احتمال با تمامی نظریاتی که تاکنون درباره ی اعتماد به نفس بیان شده اند، متفاوت خواهند بود. اغلب مردم معنای واقعی کلمه ی «اعتماد به نفس» را به خوبی درک نمی کنند. به همین دلیل آن نوع از اعتماد به نفس و خودباوری را که مطلوب و مورد و مورد نظرشان است در زندگی شان تجربه نمی کنند. من تمامی موفقیت ها و دستاوردهای زندگیم را مدیون اعتماد به نفس خود می دانم. اما نه آن نوع اعتماد به نفسی که مردم به طور معمول به آن فکر می کنند. در واقع بعد از آن که این گونه ی خاص از اعتماد به نفس و خودباوری را در خود بوجود آوردم، توانستم به رؤیاهایم جامه ی عمل بپوشانم.
در این کتاب به شما نشان خواهم داد چگونه اعتماد به نفس درونی پیدا کنید تا به تمامی رؤیاهای خود دست یابید. در واقع همین که با دید دیگری به مفهوم اعتماد به نفس بنگرید، زندگی تان نیز تغییر خواهد کرد. هرگز مجبور نیستید ده یا پنج سال صبر کنید، این تغییر می تواند از همین فردا آغاز شود!
امیدوارم این کتاب به شما کمک کند تا:
২ معنا و مفهوم واقعی اعتماد به نفس را درک کنید.
২ دریابید چه چیزی به شما (و فقط به شما نه همه) اعتماد به نفس می دهد.
২ دریابید که چگونه (بی آن که خود نیز آگاه باشید) اعتماد به نفس را در خود می کشتید و بتوانید این عادت های ناسالم را ترک کرده و کنار بگذارید.
২ راه های خلق اعتماد به نفس و خودباوری بیش تر را در زندگی خود بیاموزید.
مقدمه:
چنان چه به زندگی فعلی من با تمامی شهرت ها و موفقیت هایش نگاه کنید، هرگز نمی توانید باور نمایید که در گذشته کوچکترین خودباوری و اعتماد به نفسی نداشتم. واقعیت امر آن است که در گذشته زنی ترسو، وحشت زده و فاقد هرگونه امنیت درونی بودم؛ زن ترسو و جوانی که سخت از تعقیب رویاهایش می ترسید و نمی دانست که آیا برای تحقق آن ها اقدامی صورت بدهد یا نه. به همین سبب حرفه ی شخصی و فعلی خود را تا سن 30 سالگی هنوز شروع نکرده بودم و بسیار طول کشید تا منبع اقتدار شخصی و اعتماد به نفس درونی ام را کشف و زندگی ام را آغاز کنم.
به عنوان یک معلم و آموزگار و نیز یک مشاور همواره سؤالاتی نظیر سؤالات زیر از من پرسیده می شود:
«چگونه چنین اعتماد به نفس بالایی به دست آوردید؟»
«برای تقویت اعتماد به نفس و خودباوری چه توصیه هایی دارید؟»
«چه چیزی بیش ترین کمک را به شما کرده تا بتوانید اعتماد به نفس و خودباوری و ارزش شخصی تان را به دست آورید؟»
پاسخ این پرسش ها را می توانید در لابه لای صفحه های این کتاب کوچک اما مقتدر پیدا کنید. همانند دیگر حقیقت های این جهان، راز زیستن با اعتماد به نفس و خودباوری نیز بسیار ساده و آشکار و در عین حال عمیق است. چنان چه طبیعت واقعی و ماهیت حقیقت اعتماد به نفس را بشناسید و خوب درک کنید قادر خواهید بود، منبع عظیم و بی کران نیرو و اقتدار درونی را در خود فعال کنید و به زندگی خود معنا و مفهوم و صلح و آرامشی ببخشید که قبلاً هرگز تصور آن را هم نمی کردید.
امیدوارم نوشته هایم بتوانند به شما کمک کنند تا خویشتن حقیقی و گمشده ی خود را بازیابید.
ــ باربارا دی آنجلیس
لوس آنجلس، کالیفرنیا
۱- به دلیل مشکلاتی که مدیر وبلاگ با آن ها روبرو است تا اطلاع ثانوی به روز شدن وبلاگ به تعویق می افتد! ولی برای خالی نبودن عریضه(وبلاگ!) بخشی از کتاب که تایپ آن به پایان رسیده است را در اختیار شما قرار می دهیم!
قابل توجه: مدیر این وبلاگ، یک وبلاگ شخصی هم داشته که به دلیل همین مشکلات آن وبلاگ نیز تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد!
۲- در صورت رفع مشکلات مذکور، مدیریت وبلاگ سعی می کند برای راحتی بازدیدکنندگان، روز «دوشنبه» را به عنوان یک روز خاص برای به روز رسانی وبلاگ، تعیین کند(روز افتتاح)!
۳- در نهایت از شما خواهشمندیم اگر در قالب فعلیِ وبلاگ مشکلاتی مشاهده می نمایید اطلاع دهید.
با سپاس فراوان

